روزنگار غریبانه پدر و پسر
  
 وبنوشتهای یک روزنامه نگار در تبعید ( پویان اللهیاری )
روزنگار غریبانه پدر و پسر
  • فهرسـت مطالب گذشته(کلیک کنید)
  • اشعار پراکنده احمد اللهیاری
  •  
    بهمن 1386
    ش ی د س چ پ ج
        1 2 3 4 5
    6 7 8 9 10 11 12
    13 14 15 16 17 18 19
    20 21 22 23 24 25 26
    27 28 29 30      
     
    آرشیو
     
    دوشنبه 1 بهمن ماه سال 1386
    پدر رفت  و  مادر در بستر  و  من ره به سوی وطن دارم

    سالها مرگ را به تمرین نشسته بود و با خود زمزمه می کرد که؛

    و ما اینک
    صلیب سرنوشت شوممان بر دوش
    ردای قرمز بی تدبیرمان در بر
    بساک بافته از خارهای رنجمان بر سر
    مسیحای دگر هستیم با افسانه ای دیگر
    ( احمد اللهیاری )

    و برای من که تنها پسرش بودم میگفت؛ نه قهرمان بودم و نه تماشاچی. دلش پر بود از درد و به هیچ کس نگفت، الا  من ... الا  من .. و من نیز سکوت مرگبارش را نخواهم شکست. هرچند که این روزها هر جریده را می گشایم از او می گویند و پیچ هر کانال فضایی و زمینی که می چرخانم از او می شنوم؛

    بگذار آسوده بخوابد که تنها هدیه ای که برای دوستانش به وصیت گذاشت چند کلام بالا بود که طی وصیت و اصرار مکرر سالها به من یاد آور شده بود.


    برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
    نام کاربری
     
    تعداد بازدیدکنندگان : 16028


    عناوین آخرین یادداشت ها