روزنگار غریبانه پدر و پسر
  
 وبنوشتهای یک روزنامه نگار در تبعید ( پویان اللهیاری )
روزنگار غریبانه پدر و پسر
  • فهرسـت مطالب گذشته(کلیک کنید)
  • اشعار پراکنده احمد اللهیاری
  •  
    بهمن 1386
    ش ی د س چ پ ج
        1 2 3 4 5
    6 7 8 9 10 11 12
    13 14 15 16 17 18 19
    20 21 22 23 24 25 26
    27 28 29 30      
     
    آرشیو
     
    جمعه 12 آبان ماه سال 1385
    فاتح شدم
    فاتح شدم و اینچنین مدالی دیگر بر افتخاراتم افزودم. و چه زیبا بود آن لحظه که مدال طلای فرصت سوزی را بر گردنم آویختم. آری ! فاتح شدم و با چند قطره اشک تمام زندگی ام را رودرروی دیدگانم دوره کردم. کودکی و نوجوانی و در پسش جوانی، که فرصت را به فرصتی دیگر سوزاندم و در قله موفقیتهایم بر خاکستر تمام سوزانده هایم نشستم؛ دیدم میتوان تلاش کرد و تمام آرزوها را یک به یک به اجابت نشاند. میشود خود را به سرزمین رویا رساند و می توان از خود کوه ساخت. دیدم میتوان از آن همه آرزو و آمال عمارت ساخت و بر قاف نشست، بی آنکه دریابی چه میتوانست کرد و نکرد. 
    و امروز بار دیگر بر خاکستر فرصتهایم نشستم و بر هر کدام نامی نهادم و شماره ای بر آنها گذاردم و با یک حساب سر انگشتی خود را به آسانی در دفتر رکوردها به ثبت رساندم. بالاخره فاتح شدم و اینچنین مدالی دیگر بر افتخاراتم افزودم.

    برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
    نام کاربری
     
    تعداد بازدیدکنندگان : 16029


    عناوین آخرین یادداشت ها