| |
سه شنبه 2 آبان ماه سال 1385 |
| زندگی میکنیم برای توانستنی دیگر |
همراه با صدایی مرموز از روز آغازین ، زمزمه کردیم که "میتوانیم ". " توانستن" واژه ای بود و زندگیمان واژه ای دیگر ... تا آ ن زمان که "توانستیم" ، و اینک بعد از سالها ،،، چه بیهوده دل بر آ ن سپرده بودیم ،،، که سوار افسانه ای مان خواهد آمد و با او به صبح سلام خواهیم کرد ... نمیدانم همان بود که قدش از امام زمان هم بلندتر بود؟ !! و آن کسی بود که قرار داشتیم تا با هم کف کفشهای خونی کشتارگاه را پاک کنیم ؟ !! نکند همان بود که ما را برگاری نشاند و دور میدان گرداند ؟... باز زندگی میکنیم برای توانستنی دیگر ،،،انتظار را خط پایانی خواهیم گذاشت و اما این بار به "شعور" ،نه به "شور" ... حتم دارم باز میتوانیم |
|