| |
دوشنبه 7 فروردین ماه سال 1385 |
| جنبش آگاهسازی زنان؛ انقلاب یا اصلاح؟ |
|

آموزش و جنبش آگاهسازی بی شک از مهمترین و کاراترین ارکان جنبشهای زنان در ایران به شمار می رود و از آغاز این جنبش در کشورمان تا به امروز اهمیت این اصل مد نظر فعالان حقوق بشری این حوزه بوده است، اما سوال اینجاست چرا هنوز بخش وسیعی از زنان ایرانی از حقوق و توانایی های خود بی خبرند و گاه به چشم یک بیگانه به این جنبش می نگرند؟ تاکنون پاسخهای بسیاری بر این سوال ذکر شده است و موانع بیشماری مد نظر قرار گرفته است و هر کدام بخشی از این ناکامی را به تصویر کشیده اند. در این نوشتار تلاش دارم تا جایگاه زن ایرانی [ نگاه به پهنه سرزمین نه فقط به شهرهای بزرگ] به عنوان مصرف کننده این کالای فرهنگی که «برابری جنسیتی» می نامیمش را به بحث بنشینم. پیشاپیش به هر گونه انتقاد و پیشنهاد بر این نوشته خوش آمد می گویم چرا که این کلمات از دهان جنسی بیرون می آید که متاسفانه در فرهنگ ما "جنس برتر" شناخته شده است و کمتر زنی باور خواهد کرد که این طبقه بندی، بیش از زنان، بخشی از دنیای مردانه جامعه ما آزار می دهد. ضمن آنکه قصد دارم تا بخشی از این واکنش و یا بهتر کمی از زبان "فرهنگ مردسالار" بگویم که امیدوارم تصور بر باور من به این اصول قلمداد نگردد. [نگاهتان را به نوشته هایم در هستیا و همچنین وبلاگ روزنگار غریبانه پدر و پسر جلب می کنم] زن ایرانی ملک مرد این خاک محسوب می شود و قبل از هر آموزه ای از مادرش که زنانگی را به او می آموزد، واژه "نجابت" را فرامی گیرد. نجابت در این ساختار تلاش در حفظ آبروی خانواده تحت رهبری مرد تعریف می شود و با آنچه که این واژه در ادبیات فمینیستی شکل می گیرد تفاوتهای بیشماری دارد. با این تعریف روح زن کالایی است که در کمال خونسردی در کسب مشروعیت مرد داد و ستد می شود و خود بهره ای از این بده بستانهای اجتماعی عایدش نمی شود، مگر محدودیت و حسی بازدارنده که او را در خانه محبوس می کند و در نهایت بخشی از زنان جامعه را به ویترین افتخارات مردان مبدل می کند و بخشی دیگر را به بردگانی که به اسیری برده باشند. اما آنچه در این دو گروه مشترکا از مفهوم «نجابت» زاده می شود، نگاه پناهجویانه زن به مرد مالک است که در تمامی امور زندگی اش سایه می افکند، و او را وا می دارد تا «اطاعت» را ستون این کلبه کند تا مبادا بر سرش خراب نشود. این اطاعت نباید به رابطه حاکم و رعیت تعبیر شود بلکه آنچه در این سطح سوژه فرمانبردای است ، پیروی از اصول دنیای مردسالار است نه اطاعت از مرد. پس طبیعی که زن در این سیستم، خود به مقابله با اهرمهای کاهش اعتبار این کالا مقابله خواهد کرد و روزنه های فکری دنیای آزاد را کور خواهد کرد تا مبادا فرزندانش از مسیر بر حق نیاکانشان پا فراتر نهند. لذا زن بر زن می تازد و مرد گاه فقط به تماشا می نشیند و زیر سایه حفظ اعتبار پدر، شلاق انسداد اندیشه را به دست زنی می سپارد که بر این اصول وفادار است. این گونه زن، زن دیگری را به اسارت مردسالاران می سپارد و پا به پا او را به ویترین افتخارات مردان می برد. حالا باید دید که ما در کجا ایستاده ایم و با کدام سلاح در مقابل کدام عنصر در این سیستم به جنگ بر خاسته ایم. آنچه تا به امروز تجربه شده نگرش «زن محور» در این جنبش است و با تاکید بر گستردن آگاهی زنان در پی روانه کردن این سربازان در مقابل لشگر مجهز مردسالاری است. اینجاست که بارها مشاهده شده که زنانی که مفاهیم زجر و نابرابری جنسیتی را در تماس با زنان فرهیخته آموخته اند، تحت آزار و خشونت دنیای مرد برتر قرار گرفته اند و در نهایت آنچه به دخترانشان آموخته اند باز همان نجابت و فرمانبرداری است. چرا که درد را شناخته اند اما مسکن درد هنوز در اختیارشان نیست. به نظر من اگر چه آگاهسازی سلولهای آسیب دیده و ترمیم ناکامی ها به سود جریان برابری جنسیتی بسیار مفید و ضروری است، اما نگاه به این سلولها به عنوان واحد رزمی نمی تواند کارامدی بالایی داشته باشد، چرا که جدال با یک سیستم مسلط است نه با یک فرد. فرض بر آن باشد که در این جدال رو در رو هم به یمن بیان دردهایی که از دل بر آید، سربلند بیرون آییم. آیا تصور می کنید که ستون این معرکه فرو خواهد ریخت. سیستم مرد سالاری تنها «خشونت عینی» نیست و تنها بستن مسیر ارتقای اجتماعی بر جنس دوم جامعه قلمداد نمی شود بلکه هزاران ترفند دارد که توانسته این تفکر را زنده نگاه دارد. با نگاه اینچنینی کمی از اعتدال خارج خواهیم شد و سپاه مرد سالاری را بر علیه خود خواهیم شوراند. اما اگر با کمی تامل به این روند که هر روز جبهه های متعددی را در مقابل جنبش می گشاید، نگاه کنیم شاید بتوان راهکارهای جدیدتری پیدا کرد. شاید یکی از راههای موثر که در کنار آگاهسازی زنان بویژه در نواحی محروم فرهنگی و بویژه روستاها می توان به کار برد، آموزش مردان است. بسیارند از مردانی که پیام این برابری را درک کرده اند اما دنیایی انتقامجو را روبروی خود تصویر می کنند؛ دنیایی که که در آن فقط جایگاه زن و مرد جابجا خواهد شد. باید تصویر زیبای آینده را روبروی مرد قرار داد تا ترسش بریزد. باید برای مردان از زبان مردانه خودشان بهره برد و از دید خودشان اصول برابری را حلاجی کنیم تا خود را در دنیای برابر حاضر در اندیشه مان خوشبخت ببیند. به جای رودررویی، باید نگاه و ذهن مرد را قلقلک بدهیم تا آنچه ما در ذهن داریم را بیند. اینگونه می توان به جنگ با «اصول» مرد سالاری رفت و با ایجاد تشکیک در مفاهیم مسلط، بذر برابری جنسیتی را در دامان آن پاشید. با تغییر تدریجی مرد، کیفیت بهره مندی زنان از جنبش آگاهسازی نیز بالا خواهد رفت. چه ایراد دارد در کنار workshop ها [یا به بیان زیبای دوست عزیزم، کاوه مظفری، مکتبها] ، مکاتب مردانه نیز برقرار کنیم. حرف مرد سنتی را بشنویم اما بر او نتازیم و با همدلی سعی در تغییر افکارش داشته باشیم. مرد سنتی ما نیز چون زن سنتی اسیر سیستم «مردبرتر» است. فراموش نکنیم که او نیز زاده و بالیده خرده فرهنگی است که الفبایش با ضرباهنگ خشونت شکل گرفته و الگویش همان نجابتی است که زن را در فقس می کند و مرد را خدای جان و مال اناس. تفکر «زن فریبا» یک شبه از آسمان به زمین نیامده که تنها بتوان با نمایش قدرت «زن توانا» از بنیان ویرانش کرد. جدال با فرهنگ باید با جذب و تغییر نگرش نخبگان و قدرتمداران یک سیستم شکل بگیرد تا پایدار بماند و گرنه تکیه تنها بر قشر آسیب دیده، فقط بروز برخورد انقلابی را تشدید می کند و شور انقلابی همیشه از شعور و پایایی بدور خواهد ماند.
نظر شما؟ تعداد نظرها= 3 |
|