به یاد او که "قصیده بلند باد" را رو در روی "آینه های تهی" فریاد کرد که "با من طلوع کن" . م . آزاد دیگر در میان ما نیست و اما نامش در بلندای تاریخ شانه به شانه بزرگان می ساید و کلامش همواره در گوشمان زمزمه خواهد کرد که
«همه شاخه ها شکسته! به امیدها نشستیم و به یادها شکفتیم در آن سیاه منزل به هزار وعده ماندیم به یک فریب خفتیم» ... «در شب بیداد من فرهاد می گرید و چه بی فریاد جهان پیراست و بی بنیاد می گرید در شب بیداد در فروبستم و فروماندم در آن خاموش گمفریاد تا نگرید در شب بیداد من فرهاد نشنوم دیگر های های زاری خاموشوارش را و سکوت سوگوارش را باز می گرید در شب بیداد من فرهاد و چه بی فریاد .» |