روزی نیست که ایمیلم را باز کنم و اخبار جدید و مقالات ارزشمندی از دوستان برایم نیامده باشد. اما دراین میان چندی است که ایمیل هایی دریافت میکنم که در آنها مرتبا «مرحوم محمد مصدق» را آماج ناسزا می گیرند و با زبانی خالی از هنر «نقد تاریخ»، تنها به بهانه چند عکس و نقل قول که سالهاست در صحت و سقم آنها تردید شده، از این مرد بزرگ چهره یک وابسته و جاسوس خارجی را ترسیم میکنند و در عوض عکسهای قدی شعبان جعفری را می ستایند که پس از این همه سال هنوز دلارهای دریافتی اش برای آن واقعه ننگین سفره خانواده اش را در کالیفرنیا رنگین کرده است؛ و یا ایمیل در وصف فلان تیمسار رده پنج ارتش شاهنشاهی میاید که در ۱۰۰ بیت به قافیه زرشک نگاشته شده است. چپی ها هم بیکار نیستند و گویا آدرس ایمیل این حقیر نیز در لیستهای ایمیلی شان هست و همواره مقالات کهنه شده «حکمتیستها» را که بارها خوانده ام و ضرورت بیان امروزی آنها را درک نکرده ام را برایم می فرستند و نوید حکومت نوین پرولتاریا را روزی از دهان «جوانان کمونیست» می شنوم و روز دیگر از طرفداران «حزب کمونیست کارگری» ایمیل می گیرم که ادعا می کنند ۱۸ تیر حاصل مبارزات ضد امپریالیستی ۲۰ ساله گذشته آنان است. بگذریم. چند روز پیش از ایمیل لیست «ایران شاه» ایمیلی گرفتم که در آن از زبان یک روحانی ادعا شده بود که داریوش فروهر در زندان نماز میخوانده و یا در جریان انقلاب ۵۷ از روند تحول قدرت خشنود بوده و یا اینکه پروانه فروهردر جایی انقلاب بهمن را ستوده است و داریوش فروهر در مصاحبه ای با جراید در وصف رهبران مذهبی انقلاب فلان کلام را بر زبان آورده است. و خلاصه این گونه نتیجه گرفته بود که این دو مرحوم وابسته به جمهوری اسلامی بوده اند. بالاخره در ایمیلی به این دوستان از آنها خواستم تا از این گونه مطالب برایم نفرستند و این پاسخی است که دریافت کرده ام: «دوست عزیز ... بعضی از ما مردم نمیتوانیم حقایق را تحمل کنیم! چشمهای ما را بسته اند. کر و کور و لال شده ایم. مثل این است که این آقای اللهیاری هم یکی از همین چشم بستگان است. مبارکشان باشد.» خوب ! این هم نظری است. اما بیاییم کمی واقع بینانه نگاه کنیم. فکر میکنید اگر داریوش فروهر نماز میخواند یا نمیخواند فرقی در صورت مساله داشت؟ چرا ما که ادعای روشنفکری مان گوش فلک را کر کرده است هنوز «نیمه پنهان» وار سر در حیطه شخصی افراد داریم. فروهر ها چه نماز بخوانند و چه نخوانند تغییری در کارنامه ارزشمندشان ایجاد نمی شود. داریوش خان زاده زندان بود. زندان خانه دومش بود. مبارزاتش در در تاریخ ۵۰ سال گذشته بی مثال است. چگونه می توان بر او ناسزا روا داشت. آیا جرمش این است که در مقام وزیر دولت موقت قدم در راه احقاق حقوق کارگران گذااشت؟ عضویت در دولت موقت جرم نیست. پاسخ به ندای مردم است. دوست عزیز مرور کنیم گذشته را و چشم بر حقایق نبندیم. کر و کور و لال نشویم. چشمانمان را باز کنیم و اگر چیزی را با گوشهای شنوا یمان شنیدیم، بی منطق بر زبان نیاوریم. انقلاب ۵۷ را به نقد تاریخی بگذاریم. دایی جان ناپلئون وار تاریخمان را مضحکه قرار ندهیم. ریشه های شورش ۵۷ را بررسی کنیم و استراتژی های روشنفکران و مبارزان را به دقت بشکافیم و ببینیم در باغ حاجی گلزار کرج چه گذشت که قریب به اتفاق گروههای مبارزاتی علیه پهلوی ها، یک روحانی را برای تهییج افکار عمومی در راستای تحول قدرت برگزیدند. در فلسفه انقلاب ۵۷، استفاده از هیجانات مذهبی مردم تنها گزینه موجود برای حرکت رو به جلو بود و «تئوری اتحاد استرتژیک در برابر دشمن مشترک» محصول هم اندیشی مبارزان آن روزگار شد، اما این بدان معنا نیست که مبارزان تصدیق بر رهبر شورش گذاشته باشند.اگر تاریخ را خوب خوانده باشیم، میبینیم که نخست وزیر دولت موقت که چپها و سلطنت طلبان این روزها «شیخ بازرگان» خطابش میکنند، پس از استقرار دولت از آیت الله درخواست میکند که به قم بروند و نگران آخرت مردم باشند و سیاست را به دولتمردان واگذارند. آن روزها همه خوشحال از پیروزی چشم به فردا داشتند، اما نشد و میوه مبارزات صد ساله مردم به یغما رفت و در کمتر از دو سال انقلاب مصادره شد. فراموش نکنیم که انقلاب نیاز به کاریزما دارد و همین عامل است که آن را پس از حصول به انحراف میکشاند. چون در جنبشهای کاریزماتیک مردم فقط می دانند که چه چیز را نمیخواهند و از سیستمهای جایگزین و پتانسیلهای خود برای مدیریت بحران بی اطلاعند. لذا بر انقلاب ما هم همان رفت که بر دیگر انقلابات جهان در دهه هفتاد میلادی رفت. حال باید دید که آیا روشنفکران و دلنگرانان راستین ایران پس از شکست سکوت کردند که ما آنها را محکوم به معامله و سازش میکنیم و یا این که در پی جبران مافات بر آمدند؟ در سالهای پس از شکست، روشنفکران تبعیدی و مبارز اغلب راه اروپا را پیش گرفتند و به محوریت بختیار گروههای منسجمی و کارآمدی را در اروپا [بویژه در انگلستان] پی ریزی کردند. متاسفانه این گروه موفقیت چندانی در امریکا نداشتند چرا که اپوزیسیون امریکا نشین عملا نگاه به گذشته داشت و در اختیار طیفهای تندروی سلطنت طلبان قرار داشت. جناح دیگر اپوزیسیون نیز زیر پرچم عدالت سرخ در بلوک شرق شکل گرفتند که بازماندگان آن تفکر امروزه در انتهای بردار چپگرایی اپوزیسیون قرار دارند. به هر روی اپوزیسیون خارج از کشور به دلیل طیف گسترده عقاید و مرام ها و بویژه نگاه بازدارنده و معطوف به گذشته دو سوی تندروی چپ و راست این جریان (کمونیستها و سلطنت طلبان) توان اثر گذاری خود را در امور داخلی ایران به حداقل رساندند. اما آن سوی میدان، بسیاری نیز در داخل ماندند و با تحمل سختی های دهه شصت شمسی رابطی شدند میان اپوزیسیون از هم گسیخته خارج و نوجوانان داخل. تربیت نسل جوان دوم خرداد محصول پا به پا بردن نوجوانان و جوانان با کمک همین فروهرها و حزب ملتی ها و سنجابی ها و سحابی و ملی_مذهبی هایی است که درمسلک بعضی جرمشان نمازخوانی!!! است و یا سروش که نامش به عنوان «تدارکاتچی انقلاب فرهنگی» برده می شود. بیاییم بینیم چه داریم و چه بهره ای از شرایط موجود می توان برد. خودزنی هیچ سودی برای ما نخواهد داشت. کمی به ایران اندیشه کنیم. |