روزنگار غریبانه پدر و پسر
  
 وبنوشتهای یک روزنامه نگار در تبعید ( پویان اللهیاری )
روزنگار غریبانه پدر و پسر
  • فهرسـت مطالب گذشته(کلیک کنید)
  • اشعار پراکنده احمد اللهیاری
  •  
    بهمن 1386
    ش ی د س چ پ ج
        1 2 3 4 5
    6 7 8 9 10 11 12
    13 14 15 16 17 18 19
    20 21 22 23 24 25 26
    27 28 29 30      
     
    آرشیو
     
    جمعه 8 مهر ماه سال 1384
    «مردان طرفدارعدالت جنسی» و دنیایی برتر برای مردان و زنان
    آیا تا«مردان طرفدارعدالت جنسی» و دنیایی برتر برای مردان و زنان بحال با خود اندیشیده ایم که مشکلاتمان به عنوان یک مرد در خانواده و جامعه چیست؟ آیا تا بحال به فکر کرده ایم که چگونه می شد اگر در دنیایی متفاوت زندگی می کردیم؟ آیا واقعا با خود خلوت کرده ایم تا مشکلاتمان_ چه فردی و چه اجتماعی_ را طرح و ریشه یابی کنیم و در صدد رفع آنها بر آییم؟ فشارهای ناشی از فعالیتهای روزانه در جامعه، استرس های مدیریت مالی، فرهنگی و ... در خارج و داخل خانواده ، تنظیم روابط اجتماعی و پس از هزارن هزار مشکل ریز و درشت، اخذ تصمیماتی که در حوزه دانش ما نیست، اما عرفا به ما آموخته اند که به عنوان یک مرد بایستی به آنها رسیدگی کنیم. اینها مواردی است که دنیای مردان را آزار می دهد و گاه باب دیالوگ خشنی را بین دنیای مردانه و نگاه زنانه باز می کند. گاه ـ شاید اغلب ـ حق را به جانب خود می گیریم و زنان را ملامت می کنیم و گاه حق را به جبهه مقابل می دهیم بی آن که به ریشه های بنیادی مشکلات بپردازیم و از این غافل می مانیم که ته نشستهای فرهنگی مان راه ترمیم روابط میان مردان و زنان را مسدود کرده است.
    به نظر من امروزه می توان راه برونرفت از این معضل را با نگاه به رشد چشمگیر جریانات برابرطلب که بویژه در لایه های فرهیخته زنان ایرانی شکل گرفته است، پیدا کرد. بدیهی است که نطفه خواست اجتماعی در خلا شکل نمی گیرد و ناشی از برخورد نیازهای اساسی جامعه و انسداد قوه ترمیم پذیری اصول اجتماعی است. با نگاهی بر ساختار اجتماعی کنونی ایران که تحت تاثیر فرهنگ ارباب رعیتی است و منش پدرسالارانه بر روابط حاکم است، جناح محروم جامعه لب به سخن می گشاید و مسلما گروه غالب که در وحشت از دست دادن اختیاراتش است، در جهت حفظ شرایط موجود به تکاپو افتاده است و اینجاست که هر روز انسداد بیشتر شده و سرکوب آغاز می شود.
    «عدالت جنسیتی» امروز نه تنها یک جنبش اجتماعی در احقاق حقوق بخش محذوف جامعه است، بلکه تفکری است که در نهایت به مسوولیت پذیری تک تک افراد یک جامعه خواهد پرداخت و با فعال کردن لایه های منفعل و بازداشته شده جامعه ، راه را بر یک هم اندیشی فعال و بهره مندی از حداکثر پتانسیل مدیریتی و اجرایی افراد یک جامعه باز خواهد کرد؛ این کلیدی است که دنیای مردان برای برونرفت از مشکلات کنونی اش سخت بدان نیازمند است.
    آنچه امروز دنیای مردان را آشفته ساخته است، ناشی از مسوولیتی است که در جامعه پذیرفته [ بخوانید اعطا] است و باید در مقابل آن پاسخگو نیز باشند. حال آنکه همه می دانیم که امروزه همزمان با وسیع شدن میدان عمل در جامعه، مدیریت اجتماعی ـ در تمامی وجوه آن که عموما و عرفا در تصرف مردان جامعه قرار دارد ـ با بحران روبرو ست و خالی از نبوغ و خلاقیت گشته است. از سویی دیگر فرهنگ برتری طلب و ته نشستهای پدرسالارانه موجود در جامعه نیز راه را بر ورود اندیشه های نو و «آزموده نشده» ـ که مشخصا در اختیار بخش فرهیخته زنان جامعه قرار دارد ـ بسته است. لذا فشار ناشی از این معضل بر دوش مردان جامعه سنگینی می کند و بخودی خود موجب افزایش بحرانهای روانی جامعه می گردد.
    حال باید دید که «مردان طرفدارعدالت جنسی» و آنانی که پیام «فمینیسم عقلانی» را بدرستی درک کرده اند وپذیرفته اند که حضور فعال نیمه محذوف جامعه توانایی ارائه دنیایی متفاوت را دارد، باید در جهت رفع این انسداد بکوشند و لابی هایی باشند که به همجنسان خود یاد آوری کنند که ریشه ها کجاست و چگونه می توان با بهره گیری از پتانسیل فکری زنان راه را بر تعالی جامعه باز کرد. یادآوری گره های کور مشکلات مردان از زبان خودشان و اندیشه بهره گیری از فرهنگ تعاون _ که تنها در جامعه برابر معنا پیدا می کند _ راه را بر آب شدن یخهای «مردبرتری» هموار خواهد کرد. اگر با مردان از زبان خودشان سخن گفته شود و ترغیب به ایجاد دیالوگی سازنده با دنیای زنان شوند، فضا برای ایجاد یک خواست اجتماعی منطقی و معتدل باز خواهد شد تا مردان نیز بتوانند خود را و دایره عمل خود را در دنیای برابر ترسیم کنند و بدین ترتیب آن دیوی را که از «فمینیسم» در ذهن خود ساخته اند را رها سازند و اطمینان یابند که وقتی مسوولیتهای اجتماعی _ چه در خانه و چه جامعه_ بر مبنای تعریف شده و برابر تقسیم شود، قبل از هر کس این مردان هستند که لذت این عدالت را خواهند برد؛ چرا که اولین ثمره جامعه برابر حس مسوولیت پذیری و پاسخگویی تک تک افراد است و تقسیم کار و تخصصی شدن حوزه های تصمیم گیری در جامعه فراغ بال بیشتری به مردان می دهد تا بیشتر به خود اندیشه کنند.
                                                         نظرات و پیشنهادات دوستان

     
    سه شنبه 5 مهر ماه سال 1384
    مـــا و "مـردان طرفدار عدالت جنسی"
    «مردان طرفدار عدالت جنسی» کیستند و چه اندیشه ای را در سر می پرورانند؟Pro Feminist آیا قادر به دگرگونی عظیم فرهنگی ای که ادعا می کنند هستند؟  آیا براستی جامعه مردانه ما پتانسیل این گونه جنبش ها را در خود می بیند؟
    این مردان که دنیایی برابر را طلب می کنند، در تلاشند تا با همدلی با مبارزان زن برابر طلب، دنیایی عاری از تبعیض جنسیتی را به آیندگان عرضه کنند. کلام بالا شاید تعریفی بسیار ساده و فراگیر از جنبشی است جهانی که در ذیل جنبشهای پروفمنیست مقوله بندی می شود و مدتهاست که حرکت خود را آغازکرده اند؛ هر چند که در مقایسه با ان. جی. او های بین المللی و سازمانهای هوادار حقوق زنان از جوانی نسبی برخوردار هستند.
    امروزه مردان طرفدار عدالت جنسی در این دهکده کوچک جهانی در حال جستجوی یکدیگرند و در تلاشند تا در گذر جدلهای فکری و ساماندهی های فردی و گروهی الگوی «مرد برابر طلب» را معرفی سازند و با اتحاد نظرها و هماهنگی فعالیتها راهکارهای دستیابی به دنیایی عاری از خشونت جنسی را معرفی کنند و بستری فراهم آورند  که در آن افراد فارغ از جنسیت احترام گذارده شوند و زنان و کودکان و بالطبع دنیای مردان، جهانی دگرگونه را تجربه نمایند.
    مبنای وجودی این نگرش در ذهن و دنیای مردانه موجد چالشهای عمیقی بوده و هست و نظرات گاه دلگرم کننده و گاه برخوردهایی همراه با خشونت را در خود تجربه کرده است. امروزه این انجمن های دوستی در کشورهای بسیاری شکل گرفته و مردان حامی این اندیشه در میان هم اندیشان هموطنشان میثاق بسته اند که همواره در تعاملی تنگاتنگ، همگام با جنبش زنان برابرطلب به سوی نقطه آرمانی شان حرکت کنند . این انجمنها امروزه دستانشان را نیز به تقاضای کمک از دیگر ملتها دراز کرده اند؛ چرا که اعتقاد دارند «برابری جنسی حق طبیعی هر بنی بشر است و مرز جغرافیایی نمی شناسد.»
    اینجاست که این ضرورت احساس می شود تا به ارزیابی خود بپردازیم و ببینیم تا به عنوان یک مرد برابرطلب ایرانی چه آرزوهایی را در سر می پرورانیم و چه راهکارهای فرهنگی و اجتماعی را می توانیم بر این نهال رو به رشد جهانی ارایه دهیم و چه آموزشهایی را باید برای خود تدارک ببینیم تا ما نیز همراه با دیگر مردان همفکرمان در این کره خاکی به یاری جنبشهای پروفمینیستی شتافته و با تطبیق و گاه تصحیح معیارهای اعتقادی و فرهنگی مان ، این فصل نوین برابرطلبی را تجربه کنیم.
    بدیهی است برای پیوستن به این جریان، قبل از هر چیز، محتاج به شناخت خود از درون هستیم و نیازمند بررسی خواستها و معیارهایمان می باشیم؛ باید ضعفهایمان را بشناسیم ونکات قوت را افزایش دهیم. پس هر چه زودتر مردان ایرانی همراه با جنبش ضد تبعیض جنسیتی را گردهم آوریم و راه عبورمان را به دنیای خالی از تبعیض و برتری ترسیم کنیم و راههای همنوایی با جنبش زنان را به بحث بنشینیم.
                                                نظرات و پیشنهادات دوستان  

     
    شنبه 2 مهر ماه سال 1384
    «تعبـد» یا کور کردن چشمه های عقلی انسان
    مدتی است که با چند پسر هندی و افریقایی و سه دختر کره ای آشنا شدم که خوشبختانه اهل بحث و گفتگو هستند و سرشان درد می کند برای اینکه یک موضوع را بگیرند و سرش دعوا کنند. و من هم که این خصوصیت را از سالهای نوجوانی مثل خوره همراه خودم دارم با آنها دمخور شده ام. اکثرا جمعه ها عصر که می شه همه راه خانه «انیسا» را می گیریم که تا دور هم جمع بشیم و سر میز شام هر کی از خودش و سرزمینش و از کارهای کرده و ناکرده اش بگه. بعضی وقتها هم پدر انیسا که یک مسیحی متدین است قبل از شام پیشنهاد می کنه تا bible study داشته باشیم. راستش من هم بدم نمی اید تا چیزهای جدید یاد بگیرم و خلاصه کنجکاوی ام در این مذهب و همچنین علاقه ام به آشنایی با نگرش ادیان مختلف نسبت به انسان از من  در این جمع یک چهره سوال برانگیز ساخته است تا اینکه امروز بحث بر سر «فواید دعا» بود که بحث را از تعالیم عیسی کشاندم به حوزه توانایی های انسان در رسیدن به مقصود و شروع کردم از قدرت تعقل انسان دفاع کردم و وقتی که آنها را محکوم به جبرگرایی کردم و از تک تک آنها اقرار بر اعتقاد بر قضا و قدر گرفتم، یکی از بچه ها که از کشور غنا ست، گفت می دونی با چی داری مخالفت می کنی؟  وقتی که داشت تعالیمی از عیسی را برای من بازگو می کرد، وحشت از چشمانش می بارید و مدام تکرار می کرد که «عیسی این را گفته است». دیگه طاقت نیاوردم و گفتم « برای من اهمیت نداره که عیسی چی گفته، حتی اگر محمد هم همین را بگه تا دلیل عقلی و انسانی پشت سرش نباشه باز هم می گم اشتباه است.»
    راستی چرا ما آدمها اینجوری هستیم؟ چرا نمی خواهیم باور کنیم که ما هستیم که قوانین مذهب را می سازیم و بعد برای این که ضمانت اجرایی به این قوانین بدهیم، می بریمش آسمان و از آن بالا پرت می کنیم روی زمین. و بعد یادمان میره که اون قوانین مترقی به زمان خودش باید یک روزی تغییر کند و بروز بشه. اینجا ست که تعبد و نگاه کورکورانه به عناصر متشکله مذهب ما را از اصل وجودی مان دور می کنه و از ما یک موجود سربراه میسازه و خودمان را ـ بر اساس تعالیم عیسی ـ گله گوسفندی فرض می کنیم که باید چوپان بر ما چوب تعلیم بزنه. می دانید! این نگاه خاص مسیحیت نیست، حداقل می توانم ادعا کنم تمام ادیان سامی که خدای ابراهیم را پرستش می کنند، این خصیصه را با خود دارند، حتی همین اسلام خودمان؛ با آنکه آخر هر آیه یک «لعلکم تعقلون » می بینی و سر هر پیچ یک «لعلکم یتفکرون» میخوانی، آخرش سر از «اولامر» سر در میاره و «تعبد» راه «تشکیک» را مسدود میکنه و خط قرمزها میشن اصول لایتغیر و ... و اصول دین میشه از بدیهیات و فروعش هم ابزار نیل به مقصود؛ حالا انسان آزاد است تا در این چهارچوب فکر کنه!!
    در اینجا قصد ندارم نه با اسلام و نه با هر دینی دیگر مخالفت کنم بلکه می خواهم تصویر و زیر بنای فکری و محدوده عمل انسان متعبد را اندازه گیری کنم و ببینم چرا ما هیچگاه نمی توانیم از این بلای فکری رها شویم و خود را «مجتهد» بنامیم؛ انسان مجتهدی که می تواند نیاز های خود را بر مبنای ژئوپولتیک خود و با معیارهای عقلی و اجتماعی خود بسنجد و فارغ از «تعبد» ها دلش را با خرد جمعی جامعه گره زند و قانون بی بدیل زندگی خودش را خود تئوریزه و عملیاتی کند.فراموش نکنیم ما هر یک «مجتهد»یم و حکم «اجتهاد»مان را از راه شناخت دقیق خود گرفته ایم و قادریم خودمان «فتوا»ی زندگی خودمان را صادر کنیم.

    برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
    نام کاربری
     
    تعداد بازدیدکنندگان : 16008


    عناوین آخرین یادداشت ها