روزنگار غریبانه پدر و پسر
  
 وبنوشتهای یک روزنامه نگار در تبعید ( پویان اللهیاری )
روزنگار غریبانه پدر و پسر
  • فهرسـت مطالب گذشته(کلیک کنید)
  • اشعار پراکنده احمد اللهیاری
  •  
    بهمن 1386
    ش ی د س چ پ ج
        1 2 3 4 5
    6 7 8 9 10 11 12
    13 14 15 16 17 18 19
    20 21 22 23 24 25 26
    27 28 29 30      
     
    آرشیو
     
    چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1384
    «رجل سیاسی» یا «فرهنگ مرد برتری»؟
    همیشه اینگونه بوده است؛ Erasing Womenقبل از انتخابات که می شود روزنامه ها پر می شود از مقاله و کنفرانس و مصاحبه پیرامون «ضرورت نظارت بر تفسیر "رجل سیاسی" در قانون» و وقتی که لیستها در می اید و تغییری در تفسیر قانونگزار نمی بینیم ، بازی بعدی شروع می شود؛ از ما که «زنان توانایی مدیریت ارشد جامعه را دارند» و از آنان که «قولهای وزارت و صدارت زنان را خوراک تبلیغاتی شان می کنند». از ما که «جامعه را به استفاده از نیمه پنهانش ترغیب می کنیم» و از آنان که «بهشت را زیر پای مادران فرش می کنند» و بالاخره از ما که «تقاضای مشارکت جدی زنان را در امور کشوری خواستار می شویم» و نهایتا آنان که «لیست وزرا را در مجلس می خوانند و حتی موکلین زنان در مجلس شورای اسلامی لب به زمزمه نمی گشایند که سهم "ما" کجاست؟» و باز از فردا به روال عادی باز می گردیم تا ۴ سال دیگر این سناریو را تکرار کنیم. و باز حرفهای تکراری ...
    این بار بیاییم سوال کنیم مادامی که نیمی از جامعه از ترکیب دولت محذوف مانده است ، شعار کابینه ۷۰ میلیونی چگونه تحقق خواهد یافت؟ دولتی که ۳۵ میلیون شهروند را از گردونه حقوق مدنی خارج می کند، چگونه می تواند داعیه «عدالت» داشته باشد و شعار «مهرورزی» را محقق کند؟
    چگونه می توان پذیرفت که تنها مشکل زنان تنها نقص کلام قانونگزار است؟ آیا تنها مانع قانونی حضور زنان در مدیریت کلان جامعه لفظ «رجل» است ؟ و یا مشکل ریشه در فرهنگ مرد سالار مدیریت کشور دارد؟ آیا « وزیر زن» نیز نیاز به تفسیر شورای نگهبان دارد؟ آیا تنها مقام موجود در کابینه سمت «مشاوره امور زنان» در هر وزارتخانه است که کارایی اش از دکور اتاق آقای وزیر کم جلوه تر و بی فایده تر است؟
    آیا براستی تنها مشکل این است شورای مفسر قانون از مردان تشکیل شده است؟ آیا تابحال توجه کرده ایم که موکلین زنان غالبا بیش از حرمت نهادن به زنانگی شان، مروج فرهنگ مردباوری بوده اند و خود مانعی بزرگ بر راه مبارزات زنان ایرانی در راه رفع تبیض جنسیتی محسوب شده اند. آیا زنان این مرز و بوم حتی توان عهده داری «مدیرکلی» را هم ندارند؟ بیاییم تعداد زنانی که در دو دهه گذشته به این سمت در وزارتخانه ها رسیده اند را بشماریم؛ از تعداد انگشتان دست فراتر نخواهند رفت.
    راه دور نمی روم و از ممالکی نمی گویم که سکانداری جامعه در دست زنانی بوده است که جهان را به انگشت حیرت گزیدن واداشته اند. نگاهی به اطراف کنیم؛ بیخ گوشمان، در کابل، دولت افغانها به توان مدیریت کلان زنان اعتماد کرده است و کارنامه کوتاه فعالیتشان خبر از آینده روشن برای زنان آن دیار دارد. اما ما هنوز زنان را حتی در مقام سخنگو و مناظره گر نمی توانیم بپذیریم.
                                  
                                                  نظرات و پیشنهادات دوستان  

     
    پنجشنبه 13 مرداد ماه سال 1384
    سپاس از مردی که میتوانست دوست داشتنی تر باشد؛ خـاتـمـی
    یکی از دوستان ما که در این مملکت آشپز ایرانی است ، ba hameh estehabah , kar ha ye bozorgi ham kardچند روز پیش «مش قاسم» وار در جمعی که پر از دکتر و مهندس و تحصیلکرده امریکا و اروپا بود و هر کس هم خودش را صاحبنظر تر از باقی می دید ، جمله زیبایی گفت: «آقای مهندس، من که سواد درست حسابی ندارم، از حرفهای شما هم سر در نمیارم اما این را می دونم که تا وقتی به کسی قورمه سبزی تعارف نکنی و فقط بگی خوشمزه است، نمی فهمه . اما اگر یک قاشق قورمه سبزی بهش دادی و دید که خوشمزه است، دیگه خودش میره و دستور پختش را پیدا می کنه».
    امروز داشتم به این فکر می کردم که خاتمی رفت و باید دید چه کرد؟ در این وبلاگ بسیار از «روزهای خوشی» نوشتم که «هدیه خاتمی» به نسل ما بود و باز بسیار نوشتم که این «فرصت سوز بی شهامت» کجا پشت ما را خالی کرد. نوشتم از «روزهای تلخ» که بغضش هنوز گلویمان را آزار می دهد... و دیروز که رفت، باز بغضم گرفت که «پدر» رفت؛
    خاتمی «پدر نسل ما» بود، هر چند «با تدبیر» نبود؛ امروز از رای خرداد ۷۶ نا امید نیستم. دلم با «روزهای خوش» ۷۶ تا ۷۸ است که به ما ارزانی داشت؛ هر چند تاوانش را از تیر ۷۸ تا ۸۱ دادیم و از۸۱ به بعد هم طعم «غربت» زیر دندانهایمان گاه آنچنان گس بود که توانمان را می برید و گاه دلتنگی و جفای دوست و دشمن بهانه اشکهای دوری از وطنمان می شد.
    اما خاتمی چه کرد؟ خاتمی از «آزادی» سخن نگفت که «عمل» کرد، اما حیف  جرات «نهادینه» کردنش را نداشت. خاتمی «گنجی» و «شمس» را به ما هدیه داد و افسوس که توان «حمایت» نداشت. خاتمی «مطبوعات آزاد» را فراگیر کرد و «جامعه» پر «نشاط» را در پس هر «سلام» به «آزادگان» «ایران فردا» تقدیم کرد ... بگذریم که همیشه  «کرکسان» در پی ویرانی اند.  
    خاتمی راه «مبارزات مسالمت آمیز» را پیش روی ما گذاشت؛ هرچند که خود در گرداب «تسامح» گم شد. خاتمی اثباتأ به ما آموخت که «قانون» موجود توان «بهسازی درونی» را ندارد و حیف که خود شهامت «ترمیم» آن را نداشت. خاتمی شاید ناخواسته به ما اثبات کرد که «رفورماسیون اسلامی» راه به جایی نخواهد برد، اما حیف که هنوز خود در الفاظ و واژگان ۸ سال پیش سر در گم مانده است.
    خاتمی «فرصت سوز» بود اما «فرصت ساز» نسل ما نیز شد. خاتمی همان «قورمه سبزی» علی آقای آشپز شهر ما ست؛ از امروز باید به دنبال دستور پختش باشیم چون خاتمی مزه آن را زیر دندانمان گذاشت. هشت سال پیش «شمس» ها رادهان دوخته بودند و «گنجی» ها را توان بریده بودند. و امروز «گنجی» بر بستر مرگ «چراغ آزادیخواهی» می افروزد و نظام را مجبور می کند تا چهره کریه و ضد انسانی خود را بر همگان عرضه کند.
    خاتمی شاید و به واقع کم کاری کرد، اما «ندانم کاری ها» و «تساهل و تسامحش» در تحلیل نهایی برای ما هدیه ای ارزنده به همراه داشت و پیروزی بزرگی را به ما ارزانی کرد؛ نتیجه ۸ سال مبارزه و تحمل روزهای سخت، «دولت احمدی نژاد» است. نگاهی به کارگزارنش بکنیم. همانهایی که در سالهای به اصطلاح «سازندگی»، «دولت کودتا و سایه» را می گرداندند و بی هیچ نام و نشان زیر عبای «رنگی» هاشمی، «سیاهی و عزا» را میهمان ما کرده بودند. این ۸ سال اگر هیچ نداشت، اما نظام را مجبور کرد که کارگزاران واقعی و تصمیم گیرندگان اصلی اش را از پس پرده ها بیرون بیاورد و حال که ملت چشمشان به جمال اینان روشن شد، بهتر می توانند رو در رو حق خود را بطلبند. هر چند باید هزینه آنرا نیز بدهند.( این مقوله ای خواهد بود که از این پس بیشتر به آن خواهم پرداخت.)
    به هر حال نیازم «سلامتی» خاتمی است و امیدوارم که از امروز که خود را فارغ از مسولیت می بیند، به جبران کم کاری اش، به دلجویی هایی که باید می کرد و آگاهانه به بهانه «قانونمداری» اش نکرد، اقدام کند. دوستش خواهیم داشت و سپاسمان را بدرقه راهش می کنیم و «انتقادات»مان را نیز «حق شهروندی» خود می دانیم و مطمئنیم که «تاریخ» قضاوت نهایی را خواهد کرد.

    برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
    نام کاربری
     
    تعداد بازدیدکنندگان : 16037


    عناوین آخرین یادداشت ها